ناپلئون دیگر از درجه یک ژنرال خسته شده بود و میخواست خودش تصمیم بگیرد نه اینکه کسی به او دستور بدهد. به همین خاطر نیرو هایش را در مصر رها کرد و به فرانسه برگشت و تصمیم گرفت با یک کودتا یا یک فریب خود را به قدرت برساند. ناپلئون و متحدانش به شوراهای قانونگذاری (شورای کهنهسالاران و شورای پانصد نفر) گفتند: «یک توطئهی خطرناک ژاکوبنی در پاریس در حال شکلگیری است؛ برای امنیت خودتان، فردا در کاخ سنکلو (در حومهی پاریس) تشکیل جلسه دهید.» نمایندگان قبول کردند، غافل از اینکه این خود ناپلئون است که توطئهچینی میکند. همان شب، ناپلئون فرماندهی تمام نیروهای نظامی پاریس را به دست گرفت.فردا صبح ناپلئون به کاخ سن کلو رفت. ناپلئون وارد سالن شد و سعی کرد سخنرانی کند. اما او سخنران خوبی نبود؛ لهجهی ایتالیایی داشت، مضطرب بود و کلمات را قاطی میکرد. قرار بود بگوید که دیرکتوار فاسد است و باید تغییر کند، اما از شدت استرس، حرفهای تهدیدآمیز و نامربوط زد. یکی از نمایندگان فریاد زد: «سوگند یاد کن که به قانون اساسی وفاداری!» ناپلئون که از این حرف عصبانی شد، گفت: «قانون اساسی؟ شما خودتان آن را نابود کردید! از ۱۸ برومر (یعنی از امروز) دیگر خبری از قانون اساسی نیست!» این حرف یعنی اعلام صریح دیکتاتوری و نمایندگان شوکه شدند چند نفر از نمایندگان به سمت او هجوم آوردند و یکی از آنها با مشت به شانهی ناپلئون کوبید و دیگری سعی کرد با خنجر به او ضربه بزند. حافظان ناپلئون به سختی او را از بین جمعیت بیرون کشیدند و در را بستند. ناپلئون در آن لحظه رنگش پریده بود، دستانش میلرزید و کاملاً شکستخورده به نظر میرسید. لوسین ( برادر ناپلئون . خودش یک نماینده بود )از جایگاه رئیس بلند شد و با صدای بلند به سربازان بیرون گفت: «نمایندگان مجلس را یک عده تروریست مسلح با خنجر تهدید کردهاند! آنها میخواهند رئیسجمهور (ناپلئون) را بکشند. آیا اجازه میدهید قاتلان پیروز شوند؟» سپس لوسین شمشیر برادرش را از غلاف بیرون کشید و به سمت سینهی ناپلئون گرفت و فریاد زد: «سوگند میخورم اگر برادرم قصد براندازی آزادی را داشته باشد، خودم این شمشیر را در سینهاش فرو میکنم! اما برادر من همیشه ناجی فرانسه بوده است.» این نمایش تئاتری، سربازان را تحت تأثیر قرار داد. اپلئون که حالا روحیه گرفته بود، به ژنرال مورات دستور داد: «این آشغالها را از اینجا بیرون کنید!» مورات با یک دسته سرباز گرانادیه وارد سالن مجلس شد، با سرنیزه نمایندگان را متفرق کرد و آنها را از پنجرهها و درها به بیرون پرت کرد. برخی از نمایندگان از ترس از پنجرههای طبقهی دوم به پایین پریدند!
ساعت ۶ عصر، لوسین بقیهی نمایندگان (حدود ۵۰ نفر از ۷۵۰ نفر) را که وفادار به ناپلئون بودند، در یک سالن کوچک جمع کرد و آنها در کمتر از نیمساعت، دو فرمان تصویب کردند.
1- دیرکتوار (هیئت مدیره) منحل شد.
2- ناپلئون به همراه دو فرد دیگر (که هر دو تابع او بودند) به عنوان سه کنسول موقت منصوب شد.
در سال ۱۸۰۴، ناپلئون طرح تبدیل جمهوری به امپراتوری را به رأیگیری عمومی (همهپرسی) گذاشت. 3.5میلیون رأی مثبت در برابر تنها ۲,۵۰۰ رأی منفی
۲ دسامبر ۱۸۰۴ :
پاپ از رم به پاریس امد تا مراسم تاجگذاری را انجام دهد. طبق رسم قرار بود پاپ تاج را بردارد و روی سر ناپلئون بگذارد
اما ناپلئون به پاپ پشت کرد، تاج را برداشت و روی سرش گذاشت.
از بعد ان ماجرا ناپلئون تصمیم گرفت قلمرو فرانسه را بزرگ کند.
او توانست با تاکتیک ها و ارتش قدرتمند کشور های زیر را تصرف کند :
ایتالیا 1800 – بلژیک 1801 – هلند 1801 – سوئیس 1803
درسال 1803 ناپلئون برای جنگیدن با انگلیس که دشمن دیرینه او بود نیاز به پول داشت. برای همین به فکر فروش زمین های لوئیزیانا ( تقریبا نصف امریکای کنونی ( قسمت شرق ) که در ان زمان مطلق به فرانسه بود ) افتاد. در ان زمان امریکا که تازه به استقلال رسیده بود شروع به خریدن زمین های دور و اطراف افتاده بود تا کشور را بزرگ کند. امریکایی ها از پیشنهاد ناپلئون خوشحال شدند و با قیمت 15 میلیون دلار لوئیزیانا را خریدند. بعد از ان ناپلئون به انگلیس حمله کرد اما در نبرد دریایی شکست خورد و هیچوقت موفق به حمله زمینی نشد. او برای از پا دراوردن انگلیس انرا تحریم کرد و اجازه فروش محصولات انگلیسی به کشور ها را نداد. سپس دوباره کشورگشایی را ادامه داد.
اتریش 1805 – المان غربی 1806 – پروس ( المان شرقی ) 1806 – لهستان 1807 – اسپانیا 1808 – ایتالیا جنوبی 1808 – کرواسی 1809 – اسلوونی 1809 – سوئد 1810 –
در سال 1811 روسیه تحریم را نقض کرد و کالا های انگلیسی در بنادر روسیه تخلیه شد. ناپلئون تصمیم گرفت برای تلافی به روسیه حمله کند.





